|
اگه دورم از دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
|
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من
وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم
رفتن تو مرگه منه دستای تو توو دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
واسه با تو بودن زندگیمو باختم
یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم
با قامتی شکسته از کوله بار غربت در جستجوی مرحم راهی شدم به معبد
رفتم برای گریه رفتم برای فریاد مرحم مراد من بود کعبه تورو به من داد
ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفاهی در عین بی ریایی پیش تو مثل کاهم تو مثل کعبه هایی
هر لحظه از دلم رفت با حوصله زدی رفت این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای همصدای فریاد ای اسم تازه ی من کعبه تورو به من داد
من زرقی شکستم اما هنوز طلایی طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفاهی از هر چی بد رهایی ای شکل تازه ی عشق تئ هدیه ی خدایی
با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
افسوس که هیچ وقت نفهمیدی ![]()
![]()
دیگه رفته نمیاد تورو یادش نمیاد
عشقتو برد از یاد عاشقی و داد بر باد
راهش و جدا کرد قسمت و بهونه کرد و رفت
تورو تنها گذاشت رو دلت پا گذاشت
دیگه نوبت توء دیگه عاشقش نباش
اشکاتو جاری نکن واسه اونکه هرگز نمیاد
نوشته شده توسط( papari) خودم
فروغ فرخزاد![]()
یک سال گذشت از نوشتن من توی وبلاگم چه زود دیر میشه
گر تومی خواهی بـرایت جان نـثار میکـنـم
دل می خواهد ببیـنـد روی نیکـوی شمـا را
تــا تــو را دارم برایـت افـتــخـار مــیکـنـم
آتـش هـجـران تـو سـوزد مـرا شـب و روز
در فـراقـت گـریــه هـای زار زار مـیکـنـم
دوش میگفتی که دل مال تو باشد ای عزیز
هـر چه گـفتی من به حرفت اعـتبـار میکنم
مهـربانی ات عــلاج قـلـب بیـمار مـن است
بـا شمـا فـصــل زمـستـان را بهـار مـیکـنـم
نباید گفت باید سوخت باید ساخت نشاید ماند و حرف این آن بشنید
باید رفت و کوچید باید دید رفیق امشب دلم تنگ است
سرم سنگین و پای رفتنم لنگ است حدیثم را تو میدانی
تو میدانی ولی افسوس دست تو دربند صدها حقه و نفرین و نیرنگ است
چرا غم را به صد امید به هر سویی که میگردانم انکار است ایهام است
نفیر مرگ گرد گنبد دوار در چرخ است.
صدای تار می آید کمی آنسو ترک هابیل با قابیل در جنگ است
رفیق امشب چرا سرد است چرا که محفل چنین از دوستان خالیست
چرا سیلی این خمار پر درد است چرا افسرده ای سردی
چرا چیزی نمی گویی چرا گهواره ی لعلت چنین خالیست
چرا دنبال کبریتی نمی گردی خودت گفتی نباید گفت باید سوخت
باید ساخت باید رفت باید دید رفیق اینجا یکی از گشنگی مردست
تو در خوابی تو بی تابی فلان دلبر دلش را بر تو نسپردست
کسی آ یا شمار دلبرانت را شمردست رفیقی تو شکیبی تو
مرا بس نارفیقی تو چه دردی داری آخر کی شکیبی تو
رفیق امشب دلم تنگ است ولی افسوس دست تو در بند صدها
حقه و نفرین و نیرنگ است![]()
![]()

بهترين خاطره از تو يادگار عمر من تو دورترين راه واسه ي من کمترين فاصله از تو پرسيدي از
عشق اول فقط از رو بچگي بود چي بگم از عشق دوم اونم از رو سادگي بود دلم عادت قريبي به
هواي عاشقي داشت عشق سوم اومد.
اینا از من نیستا دزدیم نمیدونم از کیه![]()
![]()
.اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي
به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در
خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام
در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد.

بسه دیگه انتظار دیگه فایده نداره
این همه دردو رنج و غم ببین چی بر سرت اورده
همش با فکر و خیال روز و به شب رسوندی
عاقبت با خودخوری از همه چی گذشتی
گذشته رو دور بریز به فکر آینده باش
زندگی رو سخت نگیر نقشتو از سر بگیر
بخند به روی دنیا ذهنتو پاک کن از گذشته ها
گذشته ها دیگه گذشته

خیال تو از سرم بیرون نمیره
عشق تو از قلبم جدا نمیشه
بارون چشمام تمومی نداره
عشق یک طرفه که فایده نداره
غمگین و خسته یه گوشه نشستم
همش اسم تو شده ورد زبونم
تمومی نداره این غم و غصه
اینم قسمت من از این روزگاره
بدون که همیشه عشقت در سینه دارم
یه لحظه یادت نمیره از خیالم
نوشته شده توسط papari (یعنی خودم) 23/4/86