تبليغاتX
http://www.bewitch386.blogfa.com bewitch386
اگه دورم از دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم
از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من

زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من

وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم

رفتن تو مرگه منه دستای تو توو دستمه

نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه

بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم

اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم

واسه با تو بودن زندگیمو باختم

یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من

عاشق تو بودم عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 16:20  توسط bewitch386  | 

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن سر خورده بودم از عشق ذر انتظار مردن

با قامتی شکسته از کوله بار غربت در جستجوی مرحم راهی شدم به معبد

رفتم برای گریه رفتم برای فریاد مرحم مراد من بود کعبه تورو به من داد

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی در جسم خالی من روح کلام عشقی

ای که همه شفاهی در عین بی ریایی پیش تو مثل کاهم تو مثل کعبه هایی

هر لحظه از دلم رفت با حوصله زدی رفت این چینی شکسته از تو گرفته پیوند

ای تکیه گاه گریه ای همصدای فریاد ای اسم تازه ی من کعبه تورو به من داد

من زرقی شکستم اما هنوز طلایی طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی

بالاتر از شفاهی از هر چی بد رهایی ای شکل تازه ی عشق تئ هدیه ی خدایی

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن

 

افسوس که هیچ وقت نفهمیدی

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:18  توسط bewitch386  | 

دل من گریه نکن از یار خود شکوه نکن

دیگه رفته نمیاد تورو یادش نمیاد

عشقتو برد از یاد عاشقی و داد بر باد

راهش و جدا کرد قسمت و بهونه کرد و رفت

تورو تنها گذاشت رو دلت پا گذاشت

دیگه نوبت توء دیگه عاشقش نباش

اشکاتو جاری نکن واسه اونکه هرگز نمیاد

نوشته شده توسط( papari) خودم

 

View Full Size Image                  View Full Size Image

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:5  توسط bewitch386  | 

ای زن که دلی پر از صفا داری

از مرد وفا مجو مجو هرگز

او معنی عشق را نمی داند

راز دل خود به او مگو هرگز

 

                                            فروغ فرخزاد

View Full Size Image

یک سال گذشت از نوشتن من توی وبلاگم چه زود دیر میشه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:17  توسط bewitch386  | 

مـن بـرای عـشـق تـو تــرک دیـار مـیکـنـم

گر تومی خواهی بـرایت جان نـثار میکـنـم

دل می خواهد ببیـنـد روی نیکـوی شمـا را

تــا تــو را دارم برایـت افـتــخـار مــیکـنـم

آتـش هـجـران تـو سـوزد مـرا شـب و روز

در فـراقـت گـریــه هـای زار زار مـیکـنـم

دوش میگفتی که دل مال تو باشد ای عزیز

هـر چه گـفتی من به حرفت اعـتبـار میکنم

مهـربانی ات عــلاج قـلـب بیـمار مـن است

بـا شمـا فـصــل زمـستـان را بهـار مـیکـنـم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:36  توسط bewitch386  | 

 

نباید گفت باید سوخت باید ساخت نشاید ماند و حرف این آن بشنید

باید رفت و کوچید باید دید رفیق امشب دلم تنگ است

سرم سنگین و پای رفتنم لنگ است حدیثم را تو میدانی

تو میدانی ولی افسوس دست تو دربند صدها حقه و نفرین و نیرنگ است

چرا غم را به صد امید به هر سویی که میگردانم انکار است ایهام است

نفیر مرگ گرد گنبد دوار در چرخ است.

صدای تار می آید کمی آنسو ترک هابیل با قابیل در جنگ است

رفیق امشب چرا سرد است چرا که محفل چنین از دوستان خالیست

چرا سیلی این خمار پر درد است چرا افسرده ای سردی

چرا چیزی نمی گویی چرا گهواره ی لعلت چنین خالیست

چرا دنبال کبریتی نمی گردی خودت گفتی نباید گفت باید سوخت

باید ساخت باید رفت باید دید رفیق اینجا یکی از گشنگی مردست

تو در خوابی تو بی تابی فلان دلبر دلش را بر تو نسپردست

کسی آ یا شمار دلبرانت را شمردست رفیقی تو شکیبی تو

مرا بس نارفیقی تو چه دردی داری آخر کی شکیبی تو

رفیق امشب دلم تنگ است ولی افسوس دست تو در بند صدها

حقه و نفرین و نیرنگ است

TinyPic image

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 15:5  توسط bewitch386  | 

.از تو بهترين روز ديدن تو بهترين حرف گفتن ازتو زندگي هستي و بودن يعني خواستن،خواستن تو

بهترين خاطره از تو يادگار عمر من تو دورترين راه واسه ي من کمترين فاصله از تو پرسيدي از

عشق اول فقط از رو بچگي بود چي بگم از عشق دوم اونم از رو سادگي بود دلم عادت قريبي به

هواي عاشقي داشت عشق سوم اومد.

اینا از من نیستا دزدیم نمیدونم از کیه

 

.اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي

به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در

 خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام

در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد.

TinyPic image

 


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:51  توسط bewitch386  | 

بسه دیگه انتظار دیگه فایده نداره

 

این همه دردو رنج و غم ببین چی بر سرت اورده

 

همش با فکر و خیال روز و به شب رسوندی

 

 

عاقبت با خودخوری از همه چی گذشتی

 

گذشته رو دور بریز به فکر آینده باش

 

زندگی رو سخت نگیر نقشتو از سر بگیر

 

بخند به روی دنیا ذهنتو پاک کن از گذشته ها

 

گذشته ها دیگه گذشته 

 

                                 

TinyPic image

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط bewitch386  | 

خیال تو از سرم بیرون نمیره

         عشق تو از قلبم جدا نمیشه

 

بارون چشمام تمومی نداره

         عشق یک طرفه که فایده نداره

 

غمگین و خسته یه گوشه نشستم

          همش اسم تو شده ورد زبونم

 

تمومی نداره این غم و غصه

          اینم قسمت من از این روزگاره

 

بدون که همیشه عشقت در سینه دارم

           یه لحظه یادت نمیره از خیالم

 

 

نوشته شده توسط  papari (یعنی خودم) 23/4/86

         

 

                   TinyPic image    

 

             

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط bewitch386  | 


اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو وعشق، يا من و مرگ

Your Image Thumbnail                         Your Image Thumbnail                             Your Image Thumbnail

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:17  توسط bewitch386  |